|
اسلام /تشیع (شیعه )/ تفاوت اساسی مذهب شیعه وسنی
اسلام درلغت به معناى انقياد وتسليم شدن است شخص فرمانبردار ومطيع رادر لغت مسلم يا مسلمان مىگويند. دراصطلاح عبارت است از گفتن شهادتين بازبان است «لا اله الا الله محمد رسول الله» كه اولين مرتبه اسلام است كه شيعه وسنى در آن اتفاق دارند. ايمان واسلام يكى هستند يا غير يكديگر: بدون شك اسلام وايمان داراى مراتبى هستند كه ميتوان آن را به ايمان باطنى وايمان ظاهرى تقسيم كرد . ازنظر اهل حديث، شافعيان، معتزله وخوارج ايمان واسلام مترادف هستند .ايشان ميگويند درقرآن كريم ايمان واسلام بريكديگراطلاق شده اند اما به عقيده محققين اهل سنت بين اين هردوفرق وجود دارد چراكه حقيقت ايمان تصديق قلبى است وحقيقت اسلام تسليم وانقياد ظاهرى همراه با تسليم باطنى است بنابر حكمتهايى گاه يكى بجاى ديگرىبه كار برده مىشود. ديدگاه علماى شيعه: اسلام وايمان غير يكديگرند واز مصداق اين دو، گاه به صورت متحد وگاه به صورت متفاوت، بجاى يكديگر بكار برده مى شوند مورد اتحاد آن مرحله ظاهرى هردو ومورد اختلاف آنها مرحله اسلام ظاهرى با ايمان قلبى است مرحوم شيخ مفيد مىنويسد ايمان غير از اسلام است لذا به هر مومنى مسلمان گفته مىشود اما به هر مسلمانى مومن گفته نمىشود. «قالت الاعرابُ آمنّا قل لم تومنوا ولكن قولوا اسلمنا ولمّا يدخل الايمان فى قلوبكم» (1) عقايد تطبيقى ص/ 262 تاليف شيخ حسين رجبى نشر دفتر نمايندگى مقام معظم رهبرى صحيح بخارى ومسلم باب ايمان وكفر جاصول كافى ج/ 2 كتاب ايمان وكفر ترجمه: اى رسول خدا اعراب بر تو منت گذارده ومى گويند ما ايمان آورده ايم به آنها بگو ايمان شما به قلبتان وارد نشده است هنوز ايمان حقيقى نياورده ايدبلكه شما بايد بگوييد ما اسلام آورده ايم.
نسبت در بين اسلام وايمان: در نصوص استعمال آنها بر سه قسم وارد شده است 1. برترادف 2. برتباين 3. تداخل، مثال ترادف «فاخرَجنا مَن كانَ فِيها مِنَ المَومِنينَ فمَا وَجَدنا فِيها غَيرَ بَيتٍ مِنَ المُسلِمِين» درجاى ديگر خداوند مىفرمايد«قال يا قوْمِ اِن كُنتمْ آمَنتمْ بِاللهِ فَعلَيهِ توَكلوا اِنْ كنتمْ مُسْلِمِين» دراين دو آيه ايمان براسلام اطلاق شده است معلوم مىشود كه ايمان واسلام دولفظ داراى يك معنى هستند همچنين در حديث پيامبر(ص) مىفرمايد «بنى الاسلام على خمس، شهادة ان لا اله الا الله الخ» سپس در حديث وفد القيس همين پنج ركن را در تفسير ايمان بيان مىكند از اين دو حديث هم معلوم مىشود كه ايمان و اسلام مترادف المعنى هستند (يعنى دو لفظ داراى يك معنى) گروههاى اسلامى به دو قسمت تقسيم مىشوند 1. اهل باطل 2. اهل حق. اهل باطل به پنج گروه تقسيم مىشوند كه عبارتاند 1. جهميه 2. كرّاميه 3. مرجئه 4. معتزله 5. خوارج. گروه جهميه: پيرو جهم بن صفوان هستند در مورد ايمان عقيده شان اين است كه ايمان فقط اسم معرفت قلبى است خواه آن معرفت اختيارى باشد يا غير اختيارى باشد به نزد آنها تصديق انقياد قلبى والتزام شريعت ضرورى نيست بنابرمذهبشان هِرقل مومن است به اين خاطر براى او معرفت حاصل بود بلكه مىگويند براى هرقل فقط معرفت نبود بلكه معرفت اختيارى هم بود .
گروه كرّاميه: ايشان پيرو محمد بن كرّام هستند به نزد ايشان براى ايمان فقط اقرار باللسان كافى است .اين مذهب باطل است چراكه اگر اين مذهب بر حق باشد ايمان منافقين لازم مىآيد چونكه منافقين اقرار مىكردند كه مامسلمانيم كلمه را مىخواندند وتمام اعمال ظاهرى را انجام مىدادند امّا خداوند براى آنها وعيدى سخت بيان مىكند مىفرمايد«ان المنا فِقِينَ فِى الدركِ الاسفلِ مِنَ النار» ترجمه: همانا منافقين در پايين ترين طبقه ى جهنم هستند.
گروه مرجئه: ازارجاء گرفته شده است ارجاء به معناى موخر كردن.درقرآن كريم است كه «وآخرون مُرْجَوْن لامْرِ اللهِ » اين آيه در مورد آن صحابه نازل شد كه در غزوه تبوك شركت نكردند در محضر آن حضرت(ص) به تقصير خود اعتراف كردند معامله آنها بطرف حكم وفيصله خداوند موّخر شد . به نزد مرجئه براى ايمان تصديق قلبى كافى است همين تصديق فقط براى نجات كافى است براى اعمال نيازى نيست. (1)فضل البارى ج/1 ص/245 (2)سوره توبه/106 آنها عمل را موخر كردند به اين خاطر به آنها مرجئه گفته مىشود آنها مىگويند همين طور كه انسان بدون ايمان به بهشت نرود هرچند اعمال نيك انجام دهد هر چند كه مجسمه اخلاق وديانت باشد وقتى كه ايمان نداشته باشد او هرگز به بهشت نمىرود وآن براى هميشه درجهنم مىماند وآنها مىگويند همين طور اگر كسى تصديق بالقلب موجود است هرچند كه گناه زياد داشته باشد هرگز به جهنم نمىرود همين طور كه بدون ايمان انسان هرگز به بهشت نمىرود همين طور با ايمان وتصديق قلبى بخاطر گناهان هرگز به جهنم نمىرود آنها قائل به اين هستند كه «الطاعة لا تفيد والمعصية لاتضر »به نزد آنها نه عمل بالاركان ونه اقرار باللسان هيچكدام ضرورى نيستند گروه معتزله وخوارج: اين دوگروه مىگويند ايمان مركب است از سه جز، گروه اول مىگفتند ايمان بسيط است .اين دوگروه مىگويند ايمان مركب از سه جز است 1. تصديق بالقلب 2. اقرار باللسان 3. عمل بالاركان، اين هرسه تا اجزاى ايمان هستند. عقيده اين دو گروه اين است كه اگر يك كسى عمل را ترك كرد آن كس براى هميشه جهنمى است پس خوارج مىگويند كه از ايمان بيرون مىشود ودر كفر داخلمىشود .اما معتزله قائل بر اين هستند كه بخاطر ارتكاب گناه كبيره از ايمان بيرون مى شود اما در كفر داخل نمىشود بلكه فاسق مىشود چرا كه معتزله منزلة بين المنزلتين را قائل هستند يعنى بين ايمان وكفر مىگويند كه منزله ى ديگرى است كه فسق است . خلاصه اينكه همين طور كه كافر را براى هميشه جهنمى مىدانند منافق را هم براى هميشه جهنمى مىدانند ازاين معلوم مىشود كه عقيده آنها يكى است اما اختلاف فقط لفظى است .در اين جا معتزله، خوارج و مرجئه در مقابل هم قرار دارند معتزله وخوارج مىگويند كه مرتكب گناه كبيره براى هميشه جهنمى است در مقابل مرجئه مىگويند كه اگر كسى تصديق قلبى داشته با شد هرچند كه گناه زياد داشته باشد هرگز جهنم را نمىبيند. (1)كشف البارى شرح صحيح البخارى ج/1 ص/577 و578 (2)فضل البارى ج/1 ص/246 جاپ دهلى معناى لغوى ايمان : لفظ ايمان از (امن) گرفته شده است امن ضد ترس وخوف است (امن) اطمينان وآرامش را مىگويند وقتى كه از باب افعال باشد متعدى مىشود بمعناى ازاله ترس وخوف مىشودپس بعضى وقتهامتعدى به يك مفعول مىشود مانند(آمنته). كه بمعناى اينكه من از او ترس وهراس را زائل كردم وآنرا مطمئن كردم . بعضى وقتها متعدى به دو مفعول مىشود مانند (آمنته غيرى) بمعناى اينكه من اورا از غير خودم مطمئن كردم پس وقتى كه از باب افعال باشد بمعناى ازاله خوف وترس مىآيد وقتى كه متعدى به دو مفعول باشد بعضى وقتها بر مفعول دوم آن (مِن) داخل مىشود مانند (آمنهم من خوف) كه اين جا از باب افعال است «هم» و«خوف» دو مفعول آن هستند، مفعول دوم كه خوف است بواسطه «من» متعدى شده است. بعضى وقتها ايمان باصله «با» استعمال مىشودآن وقت ايمان به معناى تصديق مىشود پس بعضى وقتها آن «با» بر ذوات داخل مىشود مانند «آمنت بالله» وبعضى وقتها بر احكام داخل مىشود مانند «آمن الرسول بما انزل اليه من ربه والمومنون» وهمچنين بعضى وقتها ايمان متعدى با لام مىشود مانند «وماانت بمومن لنا ولو كنا صادقين» دراين مورد مىگويند كه ايمان معناى انقياد را متضمن است چرا كه صله انقياد لام مىآيد لهذا «وما انت بمومن لنا» به معناىاين است كه توما را قبول ندارى واز سخن ما پيروى نمىكنى همچنين «اَنومن لبشرين مثلنا» معنايش اين است كه آيا ما براى اين چنين دو مرديكه مثل ما هستند مطيع باشيم وسخن آنها را پذيرا باشيم خلاصه اينكه ايمان بر چهار طريقه استعمال مىشود يكى اينكه متعدى بنفسه مىشود خواهى بطرف يك مفعول يا بطرف اول اعم از اينكه مفعول دوم بواسطه حرف جر آورده شود يا بدون واسطه حرف جر آورده مىشود. (1)كشف البارى ج/1 ص561 تاليف شيخ سليم الله خان چاپ فاروقيه بنقل از فضل البارى ج/1 ص/226 (2)سوره بقره/285 (3)نبراس شرح عقائد ص/245 تاليف محمد عبدالعزيز فرهادى نشر مكتبه حقانيه سوم اينكه متضمن معناى انقياد باشد با صله «لام» استعمال مىشود چهارم اينكه معناى اعتماد را متضمن باشد در اين صورت با صله «على » مىآيد واين صورت كه با صله على بيايد خيلى كم است .(1) مذهب اهل سنت والجماعت : اهل سنت والجماعت براين اتفاق است اگر براى كسى باور قلبى واقرار باللسان وجود دارد بقول ابن تيميه(رح) با وجود ارتكاب معاصى آنكس مومن ومسلمان است، اين ممكن است كه خداوند اورا ابتداءاً با فضل وكرم خودش به بخشد مستقيم اورا به بهشت بفرستد واين هم ممكن است كه خداوند اورا بخاطر گناهايش چند مدتى به دوزخ بفرستد بهر حال اورا از جهنم بيرون مىكند وبه بهشت مىفرستد وهميشه درجهنم نمىماند برخلاف مذهب معتزله وخوارج كه آنها مىگويند مرتكب گناه كبيره براى هميشه درجهنم است البته اگر آنكس چنان گناهى انجام داد كه بخاطر آن گناه معلوم شد كه دردل او تصديق نيست پس بدون شك آن كس كافر مىشود مانند اينكه در شان پيامبر(ص) گستاخى كرد ويا قرآن مجيد رادر نجاست انداخت ويا براى بت سجده كرد با انجام دادن اين گناهان آن كافر مىشود هرچند كه او ادعا كند كه در دل من باور قلبى است اما بخاطر سجده تعظيمى انسان كافر نمىشود واگر چيزى را سجده كرد كه سجده كردن آن شعار مشركين است مانند بت پس او كافر مى شود اگرچه او بگويد كه من سجده ى تعظيمى كردم سجده تعبدى نكردم اين ادعاى او اعتبارى ندارد بعلت اينكه او شعار كفر وشرك را اختيار كرده است اختيار كردن شعار كفر وشرك دليل براين است كه در دل او تصديق وجود ندارد. تعریف در لغت و اصطلاح شیعه در لغت بر دو معنا اطلاق میشود، یکی توافق و هماهنگی دو یا چند نفر بر مطلبی، و دیگری، پیروی کردن فردی یا گروهی، از فرد یا گروهی دیگر. در زبان عربی در اصل به معنای یک، دو یا گروهی از پیروان است. در قرآن این لفظ چندین بار به این معنا به کار رفتهاست. برای نمونه در آیه ۱۵ سوره قصص درباره یکی از پیروان موسی از عنوان شیعه موسی و در جای دیگر از ابراهیم به عنوان شیعه نوح یاد میکند. در تاریخ اسلام لفظ شیعه، به معنای اصلی و لغویاش برای پیروان افراد مختلفی به کار میرفت. برای مثال، گاهی از شیعه علی بن ابیطالب و گاهی از شیعه معاویه بن ابیسفیان نام برده شده. اما این لفظ به تدریج معنای اصطلاحی پیدا کرد و تنها بر پیروان علی که به امامت او معتقدند اطلاق میشود. و با تعالیم جعفر بن محمد به صورت یک مذهب مستقل درآمد. «شیعه» در اصطلاح به آن عده از مسلمانان گفته میشود که به خلافت و امامت بلافصل علی معتقدند، و بر این عقیدهاند که امام و جانشین پیامبر اسلام از طریق نصّ شرعی تعیین میشود، و امامت علی و دیگر امامان شیعه نیز از طریق نص شرعی ثابت شدهاست. همچنین است که از جابر بن عبدالله انصاری نقل شده است: ما نزد رسول الله بودیم که علی بن ابی طالب وارد شد در این هنگام پیامبر فرمودند: «قسم به کسی کـه جـان من در قبضهٔ قدرت اوست این مرد (اشاره به علی) و شیعهٔ او روز قیـامت رستـگارانند» آنگاه بود که آیه خیرالبریه نازل شد. ﴿إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَٰئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ﴾(سورهٔ بینة-آیهٔ ۷) باورها باورهای سازمانیافته و کلامی شیعه امروز بر این است که تبیین و تفسیر امر دین پس از پیامبر و اداره امور مسلمانان بر عهده اشخاصی است، که از سوی خدا معین شده و دارای ویژگیهایی همچون عصمت و عدالت هستند، این افراد امام نامیده میشوند. نخستین امام شیعیان علی است. بر پایه باور شیعه، اصول دین شیعیان پنجگانهاست و علاوه بر سه اصل دین توحید، نبوت و معاد به دو اصل دیگر یعنی عدل و امامت نیز باور دارند. اصل عدل بین شیعیان و معتزله تا حدی مشترک است و اصل امامت ویژه این مذهباست. شیعیان همچنین مانند بسیاری دیگر از فرق اسلامی بر معاد جسمانی بسیار تاکید دارندوگرچه برخی شبههها و احتمالات درباره روحانی بودن معاد مطرح شدهاست، اما همواره از طرف علمای شیعه و سنی از جمله شیخ طوسی، خواجه نصیرالدین طوسی و امام محمد غزالی جواب داده شده و بر جسمانی بودن معاد تاکید شدهاست، تا آنجا که ابن سینا با آنکه معاد را در دوصورت جسمانی و روحانی قابل تصور میداند، اما میگوید: ... معادی که در شرع نقل شدهاست، راهی برای اثبات آن جز از طریق شرع و تصدیق إخبار پیامبر نیست. وآن معادیست که برای بدن است.. اگرچه قرنها پس از وی، صدرالمتالهین شیرازی به اثبات آن فائق آمد. و در واقع اینکه، این ضرورت در دین، اعتقاد به معاد جسمانی است نه معاد مادّی وطبیعی. همچنین شیعیان قرآن را کتابی محفوظ میدانند و همه آنها مدعی پیروی از قرآن و سنت محمد هستند و بخاطر پیروی از سنت پیامبر اسلام و دستور خداوند- شیعه تعیین جانشین پیامبر را تنها ویژه خدا و پیامبر میداند. باور به ظهور یا بازگشت منجی (نجات دهنده) و موعود در اکثر فرق اسلامی و همچنین دیگر ادیان روشن و غیرقابل کتمان است، آنچنانکه یهودیان چشم به راه پادشاه بنیاسرائیلاند و مسیحیان به بازگشت عیسی باور دارند، در باورهای زرتشتیان، بودیسم و برخی دیگر ادیان نیز میتوان گونههای مشابه این باور را یافت، در فرق اسلامی، مخصوصا فرق شیعه، در قرون پس از اسلام، این باور بسیار رایج و مشهود بودهاست. کیسانیه قائم را محمد حنفیه فرزند دیگر علی بن ابیطالب میدانند، اسماعیلیه نیز قائم را اسماعیل فرزند ارشد جعفر بن محمد صادق میدانند. اما باور شیعیان اثنی عشری، این است که منجی آخرالزمان از آل محمد است و او را قائم آل محمد یا مهدی مینامند و معتقدند او آخرین و امام دوازدهم شیعیان، حجت بن حسن عسکری است. اعتقاد به رجعت به معنای زنده شدن بعضی از مردگان در این دنیا و در هنگام ظهور مهدی، از دیگر باورهای شیعهاست، برخی از علمای شیعه، رجعت را از ضروریات شیعه نمیدانند، اما هیچیک بدلیل ادله عقلی و نقلی و قرآنی آن را انکار نمیکنند. اگرچه برخی ادیان و حتی فرق اسلامی به گونههایی از بازگشت به زندگی پس از مرگ در اشکال مختلفی چون بازگشت روح در بدنی دیگر یا به تناسخ یا بشکل حلول باور دارند، اما دیدگاه بخصوص شیعه در رجعت، یکی از بزرگترین تفاوتهای شیعه با دیگران است، بدین معنی که شیعیان نه تنها به معاد جسمانی باوری عمیق دارند، بلکه معتقدند که در آخر زمان و پس از ظهور قائم آل محمد، برخی از انبیاء مانند عیسی مسیح و اولیاء خدا مانند مالک اشتر و برخی از امامان شیعیان و همچنین برخی از اشقیاء و بدکاران دورانهای بشری رجعت نموده، به دنیا باز میگردند. بدین ترتیب در آخرالزمان، نیکوکاران بر دنیا حکمرانی نموده و بدکاران به مجازات خواهند رسید
امامت شیعه معتقد است قرآن و سنت پیامبر اسلام برای ایمان حقیقی لازم و کافی است. یک مسلمان برای شناخت وظیفه خود و سلوک به سوی خدا در هر زمان نیازمند پیشوایی است، که راه شناس و درستکار باشد و او را به سوی خدا راهنمایی کند؛ در غیر این صورت هر کس بر اساس تشخیص شخصیاش امر دین را تفسیر میکند و گمراه میگردد. این پیشوا حجتی است که توسط خدا انتخاب و توسط پیامبر و امامان پیشین به مسلمانان معرفی میگردد. بنابراین امامت مفهومی بسیار بنیادی است و امام ویژگیها و مسئولیتهای متعددی از جمله تبیین و تفسیر دین و هدایت مردم دارد. خلافت پایین مرتبهترین سطح وظایف امام است و تنها وقتی امام به خلافت دست مییابد که مسلمانان او را بخواهند و یاری نمایند. چنانکه علی در زمان خلافت میگوید : «اگر نبود حضور حاضران و اقامه حجت به واسطه یاران و اگر نبود عهدی که خدا از آگاهان گرفتهاست تا بر ستمگری ظالم و ستم بر مظلوم آرام نگیرند، افسار شتر خلافت را وا مینهادم.(خلافت را نمیپذیرفتم.)» البته یکی از منابع فقهی شیعه اجماع است درصورتی که کاشف از رأی معصوم باشد و روایات ائمه و پیامبر سنت نامیده میشوند حکومت اسلامی از نظر شیعه، حکومت تنها از آن خدا است و هر حاکمی که از جانب خداوند حکم نکند و فرمانش حق نباشد( غیر معصوم باشد)، لزوما به باطل حکم کرده و طاغوت می باشد. (چرا که بعد از حق چیزی جز باطل نیست و دروغ زن به خدا و پیامبر او و غاصب ولایت آنها خواهد بود و مخالفت با آن واجب است، مگر از باب تقیه. بنابراین، شیعیان معتقدند که خداوند امامانی را از جانب خود تعیین و مشخص نموده است و تنها آنان شایستگی تشکیل حکومت و قرار گرفتن در رأس آن را دارا می باشند و اطاعت از هر حاکمی غیر از ایشان، شرک تلقی شده و موجب جاودانگی در آتش خواهد شد. نظریه ی ولایت فقیه که توسط برخی شیعیان مطرح شده است نیز تنها ناظر به زمان غیبت بوده و تحت عنوان «اضطرار» پذیرفته می شود. در نگاه شیعیان خداوند در تمامی زمانها یک نفر را به عنوان امام و سرپرست الهی قرار داده است و زمین هرگز از «حجت» خالی نیست اما این راهبران الهی، همانگونه که در بالا گفته شد، تنها زمانی دست به تشکیل حکومت می زنند که اقبال و خواست عمومی برای این امر وجود داشته باشد. شیعیان علت عدم ظهور و تشکیل حکومت آخرین امامشان -که وی را منجی می خوانند- را نیز عدم خواست واقعی مردم برای تشکیل حکومت الهی می دانند. عصمت نوشتار اصلی: عصمت واژه «عصمت» در لغت عربی به معنای نگاه داشتن، حفاظت و ممانعت است[۴۰]. اما این کلمه در اصطلاح علم کلام، به معنای مصونیت از گناه یا لغزش برای برخی از انسانها مانند پیامبران و امامان آمدهاست. دانشمندان علم کلام اسلامی مانند خواجه نصیر الدین طوسی در کتاب تجرید الاعتقاد و علامه حلی در شرح تجرید، به این نکته اشاره کردهاند که بحث عصمت در سه سطح مطرح میگردد: سطح اول: عصمت به معنای باز دارندگی از اشتباه در ابلاغ رسالت. در این زمینه دانشمندان علم کلام اعم از اهل تشیع و اهل تسنن، عصمت به معنای یادشده را در مورد پیامبر اسلام تایید میکنند. زیرا آیه سوم از سوره نجم با صراحت این امر را بیان کردهاست که هرگز پیامبر از روی هوا و هوس سخن نمیگوید و سخن او چیزی جز وحی الهی نیست. سطح دوم: عصمت به معنای باز دارندگی از گناه و معصیت. در این زمینه عموم علمای علم کلام شیعه، معتقد به عصمت پیامبران و امامان و فاطمه زهرا هستند. سطح سوم: عصمت به معنای باز دارندگی از هرگونه لغزش و اشتباه. در این زمینه میان دانشمندان علم کلام شیعه اتفاق نظر نیست، اما از نظر اکثریت آنان، پیامبر اسلام، دخترش فاطمه زهرا و ائمه شیعیان در مرتبهای قرار دارند که از هر گونه خطا و اشتباه مبرا میباشند. از این رو به آنان معصوم گفته میشود. در مقابل اکثریت یادشده، برخی از دانشمندان شیعه مانند شیخ صدوق در مبحث "سهو النبی"، صدور لغزشهای کوچک در قضایای شخصی و غیر مبحث ابلاغ و حی و رسالت را محال نمی شمارند. زیر شاخههای شیعه دین اسلام در اصل دارای یک مذهب و یک مرام بودهاست. اما این دین به مرور زمان به زیر شاخههای بسیار دستهبندی گردید. شیعیان نیز از سده دوم هجری به بعد به چندین زیرگروه منشعب شدهاند. امروز بیشتر شیعیان را «شیعیان دوازده امامی (اثناعشری)» تشکیل میدهند. مهمترین مذاهب دیگری که از شیعه منشعب شدهاند، عبارتاند از اسماعیلیان، زیدیه، کیسانیه، واقفیه و فطحیه. تمام این مذاهب علی رغم تفاوتهای آشکار اعتقادی و فقهی در مسأله ضرورت «امامت» اشتراک نظر دارند. البته تفسیر هر یک از امام و مصداق آن منحصربفرد است. مفاتیحالعلوم شیعیان را به شش زیرگروه بخش میکند، اثنی عشری معتقد به دوازده امام ،زیدیه (پیروان زید بن علی)، کیسانیه (پیروان کیسان غلام علی بن ابیطالب)، عباسیه (منسوب به آل عباس بن عبدالمطلب)، غالیه، و امامیه[نیازمند منبع]. وی امامیه را به ۷ تیره تقسیم میکند، ناؤوسیه (منسوب به عبدالله بن ناؤوس)، مفضلیه (منسوب به مفضل بن عمر)، قطعیه (که وفات موسی بن جعفر را تأیید کردهاند)، شمطیه (منسوب به یحیی بن اشمط)، واقفیه (که در امامت موسی بن جعفر متوقف شدهاند و وی را زنده میدانند)، ممطوره، و احمدیه (منسوب به احمد بن موسی بن جعفر که وی را امام هشتم خود میدانند). در کتاب فرهنگ فرق اسلامی از دکتر محمدجواد مشکور زیرشاخههای بیشتری برای شیعه ذکر شده است. فرقه غالب شیعه دوازده امامی در ابتدای قرن بیست و یکم، بزرگترین شاخه از فرق شیعه است خاستگاه همه شیعیان معتقد به انتخاب امامت توسط خدا و ابلاغ آن توسط پیامبر هستند و بنابراین بر اساس حدیث غدیر (و آیاتی چون آیه ولایت و آیه تطهیرو احادیث متواتر دیگر، همچون حدیث منزلت و حدیث ثقلین.)[۵۰] علی را امام بر حق میدانند، اما اهل سنت به شورا اعتقاد دارند، كه هيچ سندي از طرف پيامبر در مورد انتخاب وصي بعد از او به وسيله شورا در دست نيست. شیعیان بر این باورند که محمد در زمان حیاتش، جانشین پس از خود را تعیین کرد و پسر عمو و دامادش علی بن ابیطالب را به عنوان وصی و خلیفه پس از خود اعلام نمود. شیعیان بر این باورند که اساس و خاستگاه شیعه، دفاع از اسلام و ولایت و عدل است. همچنین شیعیان در اثبات حقانیت خود به روایاتی از پیامبر اسلام در منابع اهل سنت استناد میکنند، که در آنها به «شیعه علی» اشاره شدهاست. از جمله سیوطی سنی مذهب روایت میکند زمانی پیامبر رو به علی کرد و گفت: «سوگند به آن که جانم به دست اوست این شخص - علی - و کسانی که شیعه و پیرو اویند در قیامت رستگارند.» علامه امینی از علمای شیعهاست که از محبوبیت خاصی در میان شیعیان برخوردار است. وی تمامی روایات درباره واقعه غدیر را از کتب اهل سنت جمعآوری نموده و در چهل مجلد الغدیر منتشر نمود. برخی، تشيع را به فردی بنام عبدالله بن سبا نسبت میدهند. اگرچه برخی از تواریخ و «کتب ملل و نحل»، وی را از غالیان شیعه و موسس فرقه سبائیه میدانند که قائل به الوهیت علی بودهاست و بهمین دلیل مورد لعن و تکفیر علی بن ابیطالب واقع شدهاست و حتی برخی اخباری نقل میکنند که وی و پیروانش، بدستور علی در آتش سوزانده شدهاند. مرتضی عسکری در کتاب خود و همچنین برخی از خاورشناسان و حتی علمای سنی در قرون اخیر، عبدالله بن سبا فردی خیالی و ساخته و پرداخته مخالفان شیعه میدانند. برخی از اهل سنت، نظیر شیخ شلتوت، مفتی اعظم الازهر معتقدند که تقلید از فقه مذهب جعفری، نظیر مذاهب چهارگانه اهل سنت معتبر است امامان شیعیان دوازده امامی اکثریت شیعه، را شیعه امامیه یا اثنا عشریه (دوازده امامی) تشکیل میدهد، از آنجا که آنان جانشینان پیامبر اسلام را ۱۲ نفر میدانند، اثنا عشریه (دوازده امامی) نامیده شدهاند. نام و خصوصیات امامان دوازدهگانه در احادیثی که از پیامبر اسلام روایت شده، بیان گردیدهاست. آنان عبارتند از: امام علی بن ابی طالب امیرالمومنین امام حسن بن علی امام حسین بن علی (سید الشهدا) امام علی بن الحسین (سجاد/زین العابدین) امام محمد بن علی (باقر) امام جعفر بن محمد (صادق) امام موسی بن جعفر (کاظم) امام علی بن موسی (رضا) امام محمد بن علی (تقی) امام علی بن محمد (نقی) امام حسن بن علی (حسن عسکری) امام حجت بن الحسن (المهدی) فقه نوشتار اصلی: فقه امامیه مذهب فقهی شیعیان دوازدهامامی به فقه امامیه مشهور است. علایم ظاهری شیعیان در روایتی که از حسن عسکری نقل شدهاست، ۵ چیز علامت مومن است: پنچاه و یک رکعت نماز گزاردن (۱۷ رکعت فریضه و ۳۴ رکعت نافله در شبانهروز). انگشتر در دست راست کردن. اظهار(با صدای بلند خواندن) بسم الله الرحمن الرحیم در نماز(ابتدای حمد و سوره نمازهای یومیه) زیارت امام حسین در روز اربعین پیشانی را در سجده بر خاک گزاردن. شیعیان این علامات را مخصوص خود میدانند. چه آنکه اهل سنت انگشتر در دست چپ و «بسمالله» را در نماز آهسته میخوانند و در سجده نیز پیشانی بر سجدهگاه خود میگذارند. شیعیان همچنین در نحوه وضوگرفتن با اهل سنت تفاوت دارند. همچنین در بعضی از آداب نماز که بعضی از آنها از ارکان نماز محسوب میشوند. از آن جمله، شیعیان با دست باز نماز میگزارند. همچنین است در قیام بعد از رکوع[نیازمند منبع]و نحوه سلام دادن در آخر نماز. از دیگر آثار ظاهری شیعیان شهادت به ولایت علی بن ابیطالب در اذان است. این عبارت اگرچه در قرون ابتدایی اسلام توسط مفوضه و به منظور تظاهر به تشیع استفاده می شده اما بعدها، با استفاده شیعیان از آن، بعنوان سنت و شعار اصلی شیعیان بشمار میآیدالبته شهادت به علی بن ابیطالب در اذان به عنوان استحباب و تبرک گفته میشود و جزو اجرای اصلی اذان نیست. جغرافیای تشیع نوشتار اصلی: جغرافیای تشیع میزان نسبی پراکندگی مسلمانان شیعه و سنی در سه قاره آسیا، اروپا و آفریقا. سبز پررنگ نشانگر شیعیان است. نقشه پراکندگی مذاهب اسلامی. شیعیان حدود ۱۶٪ تا ۳۰٪ از کل جمعیت مسلمانان را تشکیل میدهندبیشتر شیعیان دوازدهامامی در هند, ایران، عراق، آذربایجان، لبنان، افغانستان، پاکستان و کشورهای حاشیه خلیج فارس مانند یمن و بحرین زندگی میکنند. بر اساس آمار سیا ورلد فکتبوک ۸۹ درصد مردم ایران۶۰ تا ۶۵ درصد مردم عراق و ۳۰ درصد مردم کویت و ۲۰ تا ۳۰ درصد مردم افغانستان و ۱۶ درصد مردم امارات متحده عربی شیعه دوازدهامامی هستند. از شیعیان لبنان، آذربایجان، عربستان سعودی، بحرین و قطر آمار دقیقی در دست نیست. همچنین بنابر آمار ۲۰٪ مردم پاکستان شیعه هستند که بخشی از آنها بخصوص در کشمیر، اسماعیلی هستند. شیعیان یمن، عمدتاً از زیدیه هستند، اما از آنان نیز آمار دقیقی در دست نیست. همچنین بخشی از مردم ترکیه و سوریه نیز علوی هستند.
تفاوت اساسی مذهب شیعه وسنی اگر بخواهيم به تمام تفاوت های شيعه و سنی اعم از فقهی، کلامی، حديثی، تاريخی و...بپردازيم وقت و صفحات فراوانی را به خود اختصاص می دهد که مجال آن نيست. لذا تنها به تفاوتهای اصلی اشاره می شود. 1) اختلاف اساسي شيعه و سني برسر خلافت اسلامي و مرجعيت ديني است. اهل سنت امامت را به عنوان رهبري اجتماع قبول دارند، ولي امامت به معناي مرجعيت ديني و به معني ولايت را نمي پذيرند. اهل تسنن براي هيچ كس حتي براي ابوبكر و عمر و عثمان چنين منصبي را قائل نيستند، از اين رو عصمت را در امام و خليفه لازم نمي دانند، ولي شيعه امامان خود را معصوم از خطا مي دانند. از اين رو استاد مطهري(ره) اختلاف سني و شيعه را در بحث امامت ريشه اي مي داند و مي گويد: "آن چيزي كه شيعه به نام امامت معتقد است، غير از آن چيزي است كه آن ها به نام امامت معتقدند. آن چه اهل تسنن به نام امامت معتقدند، يك شأن دنيايي امامت معتقدند. امام همان حاكم ميان مسلمين، فردي از افرادي مسلمين كه بايد او را براي حكومت انتخاب كنند. آن ها بيش از حكومت بالا نرفتند، ولي امامت در شيعه مسئله اي است تالي تلو نبوت و بلكه از بعضي از درجات نبوت بالاتر است". در هر صورت امامت نزد سنی يك مسئلة فرعي مثل نماز خواهد بود، اما امامت در شيعه مفهومي است نظير نبوت. در حقيقت ولايت ادامه نبوت است. اين از رو بايد در كنار نبوت به عنوان يكي از اصول و پايه های دين مطرح گردد. شيعيان پيرو حضرت عليو معتقد به جانشيني بيواسطة آن حضرت بعد از پيامبر گراميو نص و تصريح ولايت آن حضرت در غديرخم از طرف پيامبر اكرمميباشند كه در پي آن پيامبر اسلاممردم را در صحراي گرم و سوزان "خُمْ" متوقف كرد و با بيان خطبهاي از جمله فرمود: "من كنت مولاه فهذا علي مولاه; هر كس من مولا و ولي او بودهام، علي مولا و ولي او است..." و به همين مناسبت آية 62، سورة مائده نازل شد.(الكافي، محمد بن يعقوب كليني;، ج 1، ص 420، دارالكتب الاسلامية، تهران.) و حديث مذكور در منابع و كتابهاي معتبر اهل تسنن نيز نقل شده است.(ر.ك: الدر المنثور، جلال الدين السيوطي، ج 3، ص 98، داراحيأ التراث العربي، بيروت.) به اعتقاد شيعيان ولايت و امامت حضرت علي بن ابيطالب در قرآن كريم نيز مورد تأكيد قرار گرفته و شأن نزول آية 55، سورة مائده كه به آيه ولايت معروف است ـ و نيز بسياري ديگر از آيات قرآن كريم دربارة حضرت عليميباشد.(ر.ك: تفسير مجمع البيان، مرحوم طبرسي;، ج 2، ص 126ـ129، منشورات دارمكتبة الحياة، بيروت.) شيعه معتقد است كه پس از حضرت عليامامام معصوم: يكي پس از ديگري جانشين پيامبر و بيان كننده قرآن و احكام الهي هستند و معتقدند كه تمام وظايف و شئوون پيامبر به جز دريافت وحي تشريعي، براي آنان ثابت است، به همين جهت احكام و معارف اسلامي را از آنان دريافت نموده و پيرو مكتب اهل بيت: ميباشند. شيعيان همچنين معتقدند كه پيشواي مسلمانان بايد عادل، عالم و معصوم باشد و چنين كسي منصوب شده از ناحيه خداوند متعال است و شخص غيرمعصوم نميتواند امامت و ولايت مسلمانان را بر عهده بگيرد و آيه تطهير(احزاب،33) دليل روشني بر عصمت اهل بيت: ميباشد.(ر.ك: تفسير نمونه، آيت الله مكارم شيرازي و ديگران، ج 17، ص 297ـ306، دارالكتب الاسلامية، تهران.) ولي اهل تسنن چنين اعتقادي را ندارند و جانشيني پيامبر گراميرا به بيعت جمعي از مسلمانان با فردي و يا وصيت يك خليفه نسبت به خليفة بعد از خود و... معتبر ميدانند و اعتقاد دارند كه براي خلافت و رهبري مسلمانان عصمت شرط نيست و مردم هر كس را برگزيدند گر چه عادل هم نباشد، كفايت ميكند! آنان بعد از رحلت پيامبر گراميبه خلافت ابوبكر، عمر و عثمان معتقد هستند و حضرت عليرا خليفة چهارم! ميدانند. آنان منصبي را كه شيعيان براي امامان معصوم: قائلند، قبول ندارند و اغلب آنان در احكام و معارف اسلامي از فتاواي چهار امام معروف خود و احاديثي كه در كتابهاي روايي خود مانند "صحاح ستة" و... جمع آوري شده، پيروي ميكنند. از آن جا كه شيعيان براساس دلايل عقلي و نقلي معتبر مانند: حديث "ثقلين" و دلايل ديگر در احكام و معارف اسلامي پيرو مكتب اهلبيت: ]قرآن و عترت[ ميباشد; ولي اهل سنت از آنان پيروي نميكنند; به همين جهت بين شيعه و اهل سنت در معارف اسلامي و احكام شرعيه مانند: وضو، نماز و... تفاوتهايي وجود دارد كه در اين باره (اختلاف معارف و احكام شرعي) كتابهاي مستقلي نوشته شده كه كتاب "الخلاف" مرحوم شيخ طوسي; بحوث في الملل والنحل، آية الله جعفر سبحاني; الفقه المقارن للاحوال الشخصية بين المذاهب الاربعه السنية والمذهب الجعفري، بدران ابوالعينين بدران; و... از جمله آنها است. 2) اختلاف ديگر سني و شيعه در مورد صحابه رسول الله است. اهل سنت معتقدند همة صحابه عادل اند. ابن حجر مي گويد: "اهل سنت اجماع دارند بر اين كه همة صحابه عادل اند. اما شيعه معتقد است در صحابه منافق نيز وجود داشته و آيه "افك" گواه بر اين مدعا است. از طرفي در منابع شيعه و سنی پيامبر اكرم(ص) ملاك جدايي مؤمن و منافق را محبت امام علي و بغض آن حضرت قرار داده اند. از اين رو هر كس بغض علي(ع) را داشته باشد و با او بجنگد، منافق خواهد بود و در اين جهت فرقي بين صحابه و غير صحابه نيست. شايان ياد آوري است كه امروزه برخي از اهل سنت، عدالت صحابه را قبول ندارند. 3- اختلاف اصلي ديگر در منابع استنباط احكام اسلامي است. اهل سنت در كنار كتاب و سنت و اجماع، قياس، استحسان واجتهاد صحابه و... را نيز به عنوان يكي از منابع اصلي شناخت و تعيين احكام بر شمردهاند كه منظور از اجتهاد، عمل به رأي است. نزد شيعه و اهل بيت، قرآن و سنت دو منبع اساسي براي احكام الهي است و قياس و عمل به رأي و اجتهاد جايگاهي ندارد. اهل بيت خود نيز حكمشان را مستند به قرآن و سنت رسول مي كردند.به صورت كلي به اعتقاد شيعه اماميه , هيچ كس جز نبي اكرم (ص ) حق تشريع , تفسير و تبيين احكام الهي را ندارد. پيامبر اكرم (ص ) از طريق اتصال به منبع غيب , از احكام الهي مطلع مي شدند و مأمور به تبليغ اين احكام بودند. پس از پيامبر اسلام طبق نص و تصريح ايشان , ائمه (ع ) براي تبيين احكام الهي (و نه تشريع آن) منصوب شده اند. از جمله طبق حديث مورد اتفاق جميع فرق مسلمين : «اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي ما ان تمسكتم بها لن تضلوا ابدا ; دو شيء گرانبها ميان شما باقي مي گذارم : كتاب خدا و اهل بيتم , مادامي كه به اين دو چنگ بزنيد گمراه نخواهيد شد». البته اختلافات ديگري نيز در مسائل جزئي و امور عبادي وجود دارد، مانند نحوه وضو گرفتن، نحوه نماز خواندن كه همه به مبناي كلامي واعتقادي بر مي گردد كه توضيح داده شد. البته شباهت هاي سني و شيعه زياد است. در اصل اعتقاد به توحيد و نبوت و معاد و قرآن و كعبه و وجوب نماز و روزه و زكات و بقيه فروع دين بسياري از احكام و محرمات مانند حرمت قمار و شراب و دروغ و غيبت و... وحدت نظر وجود دارد. 4- همچنانكه اشاره شد اهل سنت چون به امامت و عصمت اعتقادندارند درنتيجه كليه مسائل اعتقادي و احكام و ساير آموزه هاي مذهب خود را از افراد و غير معصوم گرفته اند و اما شيعه كليه آموزه هاي ديني را از امامان معصوم فراگرفته اند . شيعه تحت تعليم امامان معصوم است و اهل سنت عمده مباني اعتقادي و فرعي را از اشخاص حداقل قرن بعد از پيامبر مثل ابو حنيفه - احمدبن حنبل - مالك - شافعي ميگيرند لذا از همين رهگذر اختلافاتي در فروعات فقهي و اصول اعتقادي داريم ضمن اينكه در اصل توحيد - نبوت - معاد اصل نماز روزه و مسائل ديگر اشتراكاتي داريم اما مواردي هم مثلاً در صفات خدا - شرائط نبي و مباحثي مثل رجعت و چگونگي نماز وروزه و 000 اختلافاتي داريم . 5- با ارتحال جانسوز پيامبر گرامي اسلامو قطع ارتباط مسلمانان با غيب و وحي دراثر استفاده از رأي و اجتهاد شخصي، اختلافهاي فراواني بين مسلمانان بوجود آمد که از جمله آنها اختلاف در آوردن قلم و كاغذ طبق درخواست پيامبر گراميپيش از وفات آن حضرت بود. 6- اختلاف ديگر در رحلت پيامبر گرامي اين بود که به اين معنا كه آيا آن حضرت ميميرد و يا مثل حضرت عيسي به آسمان برده ميشود که عمر بن خطاب منکر رحلت آن حضرت بود! 7- اختلاف در محل دفن آن حضرت. 8- اختلاف در فدك كه متعلق به حضرت زهرا( سلام الله عليها) بود و... هر كدام از اختلافهاي مذكور براي اسلام و مسلمانان زيانهايي را در بر داشت، ولي مهمترين و برجستهترين اين اختلافها بحث امامت و جانشيني پيامبر گراميبود كه ساير اختلافها را تحت الشعاع خود قرار داد. كتاب جهت آشنايي بيشتر 1- كتاب محمدرضا مظفر ( عقايد شيعه ) ترجمه استشهادي 2- كتاب سيد عبدالحيسن شرف الدين ( اجتهاد در مقابل نص ) جهت آشنايي با مسائل شيعه و سني مراجعه فرمايد . 3- ملل و نحل جعفر سبحاني 4- كتاب معالم المدرستين يا ترجمة آن به نام نشانه هاي دو مكتب علامه سيد مرتضي عسگري مراجعه فرماييد.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۱ساعت 13:30  توسط بچه خاکی
|
|