ترجمه تفسير الميزان جلد 19 صفحه 194

آيات 1 - 10، سوره واقعه
سوره واقعه مكى است و هفتاد و شش آيه دارد

بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

إِذَا وَقَعَتِ الْوَاقِعَةُ(1)

لَيْس لِوَقْعَتهَا كاذِبَةٌ(2)

خَافِضةٌ رَّافِعَةٌ(3)

إِذَا رُجَّتِ الاَرْض رَجًّا(4)

وَ بُستِ الْجِبَالُ بَسًّا(5)

فَكانَت هَبَاءً مُّنبَثًّا(6)

وَ كُنتُمْ أَزْوَجاً ثَلَثَةً(7)

فَأَصحَب الْمَيْمَنَةِ مَا أَصحَب الْمَيْمَنَةِ(8)

وَ أَصحَب المَْشئَمَةِ مَا أَصحَب المَْشئَمَةِ(9)

وَ السبِقُونَ السبِقُونَ(10)


 

ترجمه آيات


به نام خداى رحمان و رحيم . وقتى قيامت واقع شود (مؤ منين رستگار، و كفار زيانكار مى شوند) (1).

وقوع قيامت دروغ نيست (2).

اين واقعه تمامى روابط و معيارها را زيرورو مى كند (3).

و با زلزله اى واقع مى شود كه زمين را به شدت تكان مى دهد (4).

به طورى كه كوهها چون آرد خرد شوند (5).

و سپس به صورت غبارى در فضا پراكنده گردند (6).

و شما در آن روز سه طايفه خواهيد بود (7).

اول اصحاب ميمنه و تو چه مى دانى كه اصحاب ميمنه چه شاءن عظيمى دارند (8).

دوم اصحاب مشئمه (شامت و نحوست ) و تو چه مى دانى اصحاب مشئمه چه شقاوتى عظيم دارند(9).

سوم آنهايى كه در دنيا به سوى خيرات و در آخرت به سوى مغفرت و رحمت سبقت مى گيرند (10).



ترجمه تفسير الميزان جلد 19 صفحه 195

 

بيان آيات


اين سوره ، قيامت كبرى را كه در آن مردم دوباره زنده مى شوند و به حسابشان رسيدگى شده جزا داده مى شوند شرح مى دهد، نخست مقدارى از حوادث هول انگيز آن را ذكر مى كند، حوادث نزديك تر به زندگى دنيايى انسان ، و نزديك تر به زمينى كه در آن زندگى مى كرده ، مى فرمايد: اوضاع و احوال زمين دگرگون مى شود و زمين بالا و پايين و زير و رو مى گردد، زلزله بسيار سهمگين زمين كوهها را متلاشى ، و چون غبار مى سازد، آنگاه مردم را به طور فهرست وار به سه دسته سابقين و اصحاب يمين و اصحاب شمال ، تقسيم نموده ، سرانجام كار هر يك را بيان مى كند.
آنگاه عليه اصحاب شمال كه منكر ربوبيت خداى تعالى و مساءله معاد و تكذيب كننده قرآنند بشر را به توحيد و ايمان به معاد دعوت مى كند استدلال نموده ، در آخر گفتار را با يادآورى حالت احتضار و فرا رسيدن مرگ و سه دسته شدن مردم خاتمه مى دهد
.
و اين سوره به شهادت مضمون و سياق آياتش در مكّه نازل شده است
.
وجه اينكه از قيامت به ((واقعه )) تعبير فرمود

إِذَا وَقَعَتِ الْوَاقِعَةُ


وقوع حادثه عبارت است از حدوث و پديد آمدن آن ، و كلمه ((واقعه )) صفتى است كه هر حادثه اى را با آن توصيف مى كنند، (مى گويند: واقعه اى رخ داده ، يعنى حادثه اى پديد شده ) و مراد از واقعه در آيه مورد بحث واقعه قيامت است ، و اگر در اينجا به طور مطلق و بدون بيان آمده ، و نفرموده آن واقعه چيست ، تنها فرموده : ((چون واقعه رخ مى دهد)) مثل اين كه شما بگوييد: ((هر وقت زيد آمد چنين و چنان كن ))، بدين جهت بوده كه بفهماند واقعه قيامت آنقدر معروف است كه توضيح آن و ذكر موصوفش مثل اين مى ماند كه در مثال بالا بگويى ((هر وقت زيد بقال آمد چنين و چنان كن )) با اين كه شنونده شما زيد را به خوبى مى شناسد، وهمين جهت است كه گفته اند: اصلا كلمه ((واقعه )) يكى از نامهاى قيامت است ، قرآن اين نامگذارى را كرده ، همچنان كه نام هاى ديگرى چون ((حاقه ))، و ((قارعه ))، و ((غاشيه )) بر آن نهاده است .

ترجمه تفسير الميزان جلد 19 صفحه 196

و جمله ((اذا وقعت الواقعة )) به طور ضمنى بر معناى شرطهم دلالت دارد، و جا داشت جزاى آن شرط را بيان كند، و بفرمايد: ((چون قيامت بپا مى شود)) چه مى شود، ولى جزا را نياورد، تا بفهماند آنچه مى شود آنقدر عظيم و مهم است كه به بيان نمى گنجد، ولى به هر حال از سياق آياتى كه در اين سوره اوصاف قيامت را ذكر كرده فهميده مى شود كه آن جزا چه چيز است ، و مردم در آن روز چه وضعى دارند، پس مى شود گفت كه مثلا تقدير كلام : ((اذا وقعت الواقعة فاز المومنون و خسر الكافرون - چون قيامت بپا شود مؤ منين رستگار و كفار زيانكار مى شوند)) مى باشد.

لَيْس لِوَقْعَتهَا كاذِبَةٌ


در مجمع البيان مى گويد: كلمه ((كاذبه )) مانند كلمه ((عافيه )) و كلمه ((عاقبة )) مصدر است .
و بنا به گفته وى معناى آيه چنين مى شود: ((در وقوع و تحقيق قيامت هيچ دروغى نيست
)).
ولى بعضى ديگر گفته اند: كلمه مذكور همان اسم فاعل است ، چيزى كه هست در اينجا صفتى است براى موصوفى كه حذف شده ، و تقدير كلام ((ليس لوقعتها قضيه كاذبة )) مى باشد، يعنى براى وقوع قيامت هيچ عامل كه اقتضاى دروغ شدنش را داشته باشد و آن را دروغ كند وجود ندارد
.
معناى اينكه در وصف قيامت فرمود: ((خافضة رافعة
))

خَافِضةٌ رَّافِعَةٌ


اين دو كلمه دو خبر است براى ضميرى كه به واقعه بر مى گردد، و تقدير كلام ((هى خافضة وهى رافعة )) است ، يعنى قيامت خافض و رافع است . و خفض درست معناى خلاف رفع را مى دهد، و اما اين كه به چه حساب قيامت پايين آورنده و بالا برنده است بايد گفت كه : اين تعبير كنايه است از اين كه قيامت نظام عالم را زير و رو مى كند، مثلا باطن دلها را كه در دنيا پنهان بود ظاهر مى كند، و آثار اسباب كه در دنيا ظاهر بود، همه مى دانستند آب چه اثرى و آتش چه اثرى دارد، در قيامت پنهان مى شود، يعنى اسباب كلى از اثر مى افتد، و روابط جارى ميان اسباب و مسببات به كلى قطع مى گردد، در دنيا جمعى داراى عزت بودند، و آنان اهل كفر و فسق بودند، كه عزتشان همه جا ظاهر بود، و همچنين جمعى ديگر يعنى اهل تقوا ذلتشان هويدا بود،

ترجمه تفسير الميزان جلد 19 صفحه 197

ولى در قيامت اثر از عزت كفار و فساق و نشانه اى از ذلت متقين نمى ماند.

إِذَا رُجَّتِ الاَرْض رَجًّا


كلمه ((رج )) كه از ماده ((راء، جيم ، جيم )) است ، به معناى تكان دادن به شدت چيزى است ، و در اين آيه منظور از آن زلزله قيامت است ، كه خداى سبحان در آيه ((ان زلزله الساعة شى ء عظيم )) آن را بس ‍ عظيم توصيف كرده ، در خود آيه مورد بحث نيز با آوردن كلمه ((رجا)) همين عظمت را فهمانده ، چون معمولا آوردن مفعول مطلق براى افاده اينگونه نكته ها است (وقتى مى گويى : من فلان كس را زدم و چه زدنى معنايش است كه نحوه زدنم طورى بود كه ديگر قابل بيان نيست ) در آيه مورد بحث نيز مى فرمايد: چون زمين زلزله مى شود زلزله اى كه شدتش قابل وصف نيست ، و جمله مورد بحث بدل از جمله ((اذا وقعت الواقعة ))، و يا عطف بيان براى آن است ، به هر حال در مقام توضيح آن است .

وَ بُستِ الْجِبَالُ بَسًّا فَكانَت هَبَاءً مُّنبَثًّا


اين آيه عطف است بر كلمه ((رجت ))، و كلمه ((بس )) - با تشديد سين - به معناى خرد كردن است ، يعنى جسمى راداراى حجمى بوده آنقدر بكوبى تا مانند آرد به صورت ذراتى در آيد.
بعضى هم گفته اند: كلمه ((بس )) به معناى به راه انداختن چيزى است ، در حقيقت ((بس جبال ))، همان معنايى را مى رساند كه آيه شريفه ((و سيرت الجبال )) مى رساند
.
و كلمه ((هباء)) به معناى غبار است . بعضى هم گفته اند: معناى يك دانه ذره از غبار است ، كه وقتى نور آفتاب از پنجره درون خانه مى تابد اين دانه ها در شعاع آن نور ديده مى شوند. و كلمه ((منبث )) اسم فاعل و يا مفعول از مصدر باب انفعال ، يعنى ((انبثاث )) است ، و انبثاث معناى متفرق شدن ، و متلاشى شدن چيزى است ، و معناى آيه روشن است .

وَ كُنتُمْ أَزْوَجاً ثَلَثَةً


كلمه ((زوج )) به معناى صنف است ، پس ازواج سه گانه يعنى اصناف سه گانه ، و خطاب در اين جمله كه مى فرمايد: در آن روز شما اصنافى سه گانه خواهيد بود به عموم بشر است .

ترجمه تفسير الميزان جلد 19 صفحه 198

فَأَصحَب الْمَيْمَنَةِ مَا أَصحَب الْمَيْمَنَةِ


اين جمله به خاطر اين كه حرف ((فاء)) بر سر دارد فرع و نتيجه جملات قبل است ، فرعيتى بيان بر مبين دارد، پس اين آيه و دو آيه بعدش بيانگر اصناف سه گانه مذكور است .
مقصود از اصحاب الميمنة

و كلمه ((ميمنة )) از ماده ((يمن )) است كه مقابل شوم است و معنايى بر خلاف آن دارد پس اصحاب ((ميمنه اصحاب )) و دارند گان يمن و سعادتند، و در مقابل آنان ((اصحاب مشئمه )) هستند، كه اصحاب و دارندگان شقاوت و شئامتند.
و اين كه بعضى از مفسرين ميمنه را به يمين يعنى دست راست معنا كرده و گفته اند: اصحاب ميمنة نامه اعمالشان به دست راستشان داده مى شود، به خلاف ديگران ، تفسير صحيحى نيست ، براى اين كه در اين آيه در مقابل اصحاب ميمنة اصحاب مشئمه قرار گرفته ، و اگر ميمنه به معناى دست راست بود بايد در مقابلش اصحاب ميسره يعنى طرف دست چپ قرار گيرد، همچنان كه در آيات بعدى در مقابل اصحاب يمين اصحاب شمال آمده ، و نادرستى اين تفسير روشن است
.
كلمه ((ما)) در جمله ((ما اصحاب الميمنة )) استفهامى است ، و مبتدايى است كه خبرش جمله ((اصحاب الميمنة )) است ، و مجموع جمله خبر است براى جمله ((فاصحاب الميمنة ))، و منظور ازاستفهام بزرگداشت و تعظيم شاءن ايشان است .

وَ أَصحَب المَْشئَمَةِ مَا أَصحَب المَْشئَمَةِ


كلمه ((مشئمه )) مانند كلمه ((شوم )) - ضمه شين و سكون همره - مصدر است ، همان طور كه ميمنه مانند كلمه ((يمن )) مصدر است ، و ميمنه و مشئمه به معناى سعادت و شقاوت است .
معناى ((السابقون السابقون
))

وَ السبِقُونَ السبِقُونَ


در قرآن كريم آيه اى كه صلاحيت تفسير سابقون اول را داشته باشد آيه شريفه ((فمنهم ظالم لنفسه و منهم مقتصد و منهم سابق بالخيرات باذن اللّه )) و آيه شريفه ((و لكل وجهه هو موليها فاستبقوا الخيرات ))

ترجمه تفسير الميزان جلد 19 صفحه 199

آيه شريفه ((اولئك يسارعون فى الخيرات و هم لها سابقون )) است .
كه از اين آيات به دست مى آيد مراد از سابقون ، كسانى هستند كه در خيرات سبقت مى گيرند، و قهرا وقتى اعمال خير سبقت مى گيرند، به مغفرت و رحمتى هم كه در ازاى آن اعمال هست سبقت گرفته اند. و لذا در آيه ((سابقوا الى مغفرة من ربكم و جنة )) به جاى امر به سبقت در اعمال خير، دستور فرموده : به مغفرت و جنت سبقت گيرند، پس ‍ سابقون به خيرات ، سابقون به رحمت و مغفرتند، در آيه مورد بحث هم كه مى فرمايد: ((السابقون السابقون )) مراد از سابقون اول ، سابقين خيرات ، و مراد از سابقون دوم سابقين به اثر خيرات يعنى مغفرت و رحمت است ، اين نظريه ما بود.
ولى بعضى از مفسرين گفته اند: مراد از سابقون دوم هم همان سابقون اول است و اين تعبير نظير تعبير شاعر است كه مى گويد: ((انا ابوالنجم و شعرى شعرى - من ابوالنجم هستم كه شعر من شعر من است )).
و جمله ((السابقون السابقون )) بنا به گفته ما كه هر يك سبقت در چيزى ديگر است ، مبتدا و خبرند، اولى مبتدا و دومى خبر است ، و معنايش اين كه : سبقت گيرندگان به اعمال خير سبقت گيرندگان به مغفرتند، و بنا به گفته مفسرينى كه هر دو را يكى دانسته اند، دومى تاءكيد اولى مى شود، و جمله ((اولئك المقربون )) خبر مبتدا واقع مى شود.
و اقوال مختلف درباره مراد از سابقين
و مفسرين در تفسير سابقين اقوال ديگرى دارند:
بعضى گفته اند : منظور سبقت گيرندگان به هر عمل و اعتقادى است كه خدا بدان دعوت كرده .
بعضى ديگر گفته اند: منظور كسانى هستند كه به ايمان و اطاعت سبقتى خستگى ناپذير دارند، و در آن كاهلى ندارند.
بعضى ديگر گفته اند: منظور انبياء (عليهم السلام ) هستند كه پيشگامان اهل هر دين هستند.

ترجمه تفسير الميزان جلد 19 صفحه 200

بعضى ديگر گفته اند: مراد مؤ من آل فرعون و حبيب نجار است كه داستانش در سوره يس آمده ، و نيز على (عليه السلام ) است كه در ايمان به رسول خدا از ديگران سبقت داشت ، و از آنان افضل بود.
بعضى ديگر گفته اند: منظور از سابقين كسانى هستند كه در مكّه مسلمان شدند، و بعد از هجرت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) هجرت كردند.
بعضى ديگر گفته اند: منظور سبقت گيرندگان در نمازهاى پنجگانه اند.
و بعضى گفته اند: كسانى كه به دو قبله نماز گزاردند (يعنى قبل از سال اول هجرت به اسلام در آمدند). بعضى ديگر گفته اند سبقت گيرندگان به جهادند. و بعضى ديگر حرفهايى ديگر دارند. و دو قول اول (كه يكى مى گفت : سبقت گيرندگان به هر عمل و اعتقادى است كه خدا بدان دعوت كرده ، و ديگرى مى گفت كسانى هستند كه به ايمان و اطاعت سبقتى خستگى ناپذير دارند) به همان معنايى كه ما گفتيم بر مى گردد، و سوم و چهارم را بايد به تمثيل حمل كرد (و گفت : نمى خواسته اند بگويند: سابقون اولون فقط افرادى مانند انبياء و مؤ من آل فرعون و حبيب نجار و على بن ابى طالب (عليه السلام ) هستند) و بقيه وجوه اصلا ربطى به آيه ندارد، مگر اين كه آنها را هم به نحوى حمل بر تمثيل كنيم .
بحث روايتى
(رواياتى در ذيل آيه : ((اذا وقعت الواقعه ...)) و مراد از ((السابقون السابقون ))
در كتاب خصال از زهرى روايت آورده كه گفت : از على بن الحسين (عليهما السلام ) شنيدم مى فرمود: كسى كه بين خود و خدا نسبت و رابطه اى برقرار نكرده باشد در دنيا عمرش به حسرت مى گذرد، و دلش از حسرت پاره پاره مى شود، به خدا سوگند دنيا و آخرت وضعى دارند كه تنها مى توان به دو كفه ترازو تشبيهش كرد، هر يك از دو كفه به هر مقدار سنگين شود، كفه ديگر به همان مقدار ناديده گرفته مى شود، آنگاه اين كلام خداى عزوجل را تلاوت كرد كه مى فرمايد: ((اذا وقعت الواقعة )) منظور از واقعه قيامت است ((ليس لوقعتها كاذبه خافضه )) قسم به پروردگار: قيامت پايين مى برد دشمنان خدا را در آتش ((رافعة )) قسم به پروردگار: قيامت بلند مى كند دوستان خدا را به سوى بهشت .

ترجمه تفسير الميزان جلد 19 صفحه 201

و در تفسير قمى است كه راجع به آيه ((اذا وقعت الواقعه ليس لوقعتها كاذبة )) فرمود: در وقوع قيامت كذبى نيست بلكه حق است ، و خافضه دشمنان خدا را پايين مى آورد و ((رافعه )) اولياى خدا را بلند مى كند، ((اذا رجت الارض رجا))، فرمود: يعنى ابعاض زمين به يكديگر كوفته مى شود ((و بست الجبال بسا))، يعنى كوهها از ريشه كنده مى شوند، ((فكانت هباء منبثا)) فرمود: ((هباء)) آن ذره هايى است كه هنگام تابش نور خورشيد از پنجره به درون خانه ، ستون نورش ديده مى شود، ((و كنتم ازواجا ثلثة ))، يعنى در روز قيامت شما مردم سه دسته خواهيد بود، اول اصحاب ميمنه ، و چه اصحاب ميمنه اى ، و دوم اصحاب مشئمه ، و چه اصحاب مشئمه اى ، و سابقين (در عمل خيرسابقين در مغفرت و رحمتند، و) جلوتر از هر كس ‍ ديگر به بهشت در مى آيند.
مؤ لف : اين كه فرمود: ((جلوتر از هر كس ديگر به بهشت در مى آيند)) تفسير سابقين دوم است .
و در الدر المنثور است كه : عبد بن حميد و ابن جرير و ابن منذر، از على بن ابى طالب (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: ((هباء منبث )) عبارت است از ذرات سرگردان در فضا و ((هباء منثور)) به معناى غبارى است كه در ستون شعاع خورشيد تابيده از پنجره ديده مى شود.
و نيز در همان كتاب آمده كه ابن مردويه از ابن عباس روايت كرده كه در تفسير جمله ((و السابقون السابقون )) گفته : اين آيه درباره حزقيل مؤ من آل فرعون ، و حبيب نجار،داستانش در سوره يس آمده ، و على بن ابى طالب (عليه السلام ) نازل شده ، كه هر يك از آنان پيشگام امت خود بوده ، و على از همه آنان افضل است .
و در مجمع البيان از ابى جعفر (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: سابقين چهار كس هستند: اول پسر آدم ، كه به دست برادرش كشته شد، و دوم پيشگام امت موسى بود، كه همان مؤ من آل فرعون است ، سوم پيشگام امت عيسى ، يعنى حبيب نجار است ، و چهارم پيشگام امت اسلام ، يعنى على بن ابى طالب (عليه السلام ) است .
مؤ لف : اين معنا در روضة الواعظين از امام صادق (عليه السلام ) نيز روايت شده .
و شيخ طوسى در امالى خود به سندى كه از ابن عباس دارد از او روايت كرده كه گفت :

ترجمه تفسير الميزان جلد 19 صفحه 202

از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) معناى آيه شريفه ((و السابقون السابقون اولئك المقربون فى جنات النعيم )) را پرسيدم ، فرمود: جبرئيل به من گفت : اينان عبارتند از على ، و شيعيان او، آرى على و شيعيانش جلوتر از هر كس ديگر به بهشت در مى آيند و كرامت و احترامى كه نزد خدا دارند مقرب درگاه خدايند.
و در كمال الدين به سند خود از خيثمه جعفى از امام ابى جعفر (عليه السلام ) روايت كرده كه در ضمن حديثى فرمود: ((السابقون السابقون )) ماييم ، و آخرون هم كه درباره اش فرموده : ((و قليل من الاخرين )) ما هستيم .
و در عيون در باب ((ما جاء عن الرضا (عليه السلام ) من الاخبار المجموعة )) به سند خود از على (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: آيه شريفه ((و السابقون السابقون اولئك المقربون )) درباره من نازل شده است .
و در مجمع البيان در ذيل همين آيه از على (عليه السلام ) نقل كرده كه فرمود: منظور سبقت گرفتن به انجام نمازهاى پنجگانه است .
مؤ لف : همان طور كه در سابق هم گفتيم ، بايد اين احاديث را حمل بر تمثيل كرد.

ترجمه تفسير الميزان جلد 19 صفحه 203

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۱ساعت 11:47  توسط بچه خاکی  |